افسردگی پس از زایمان

امروز که دارم مینویسم یکمی دیر شده و مناسبتش گذشته... ولی خب درست میشه...

سالروز وفات پدر و عزیز گذشت هفتِ هفت بود... منم دوم از پایانامم دفاع کردم:) البته بعد از نمیدونم چندسال شاید چهار سال و البته واسه این تاخیر برنامه ها و اهدافی داشتم یکیش معافی کفالت بود که به همت همسران مدیران کشورم که معلوم نیست چی میشه شب میخوابن و صبح قانون تصویب میکنن و کل برنامه ریزی چهار پنج ساله یکی مثل منو بهم میزنن... الخلاصه... به زودی اعزام میشم به خدمت مقدس البته هنوز امور فارغ التحصیلی تکمیل نشده اونم نهایت تا آخر آبان... این چند روز برام مثل زود پزی بود که باید فیستولشو برمیداشتی تا بخارش با فشار ازش خارج بشه بعد دربشو باز کنی... تمام کارهامو با دو سه روز تاخیر دارم انجام میدهم سینک ظرفشویی پرشده از ظرف،بگه گربه گوشه اتاق ریده، لباسهای کثیفم اینطرف و اونطرف اتاق پخش و پلان... جاروبرقی وسط اتاق افتاده،تولد پسر خاله دو روز پیش بود و هنوز بهش تبریک نگفتم و خلاصه کلی کار دیگه هم هست که بخواهم لیست کنم بیشر از این شرمنده میشم... شنیدی افسردگی پس از زایمان حالا منم مثل یه جور افسردگی پس از دفاع دچار شدم....:)

+ امروز روز پنجمیه که دوباره بعد از یکسال کار آزاد کارمند شدم و  برگشتم مدرسه البته برگردوندنم... اینکارو دوست دارم کار با دانش آموز خیلی لذت بخشه... 

/ 3 نظر / 14 بازدید
منیر

سلام سال تحصیلی خوبی داشته باشی آقا معلم . سربازی هم خوش بگذره کچل [لبخند]

je

پس بالاخره تموم شد . تبریک اغا. ولی شغل آزادت جالب تر به نظر میومد :دی

سما

شکمتو سفت ببند ک برگرده سرجاش... احوالاتت گاندلف؟