امروز، اکنون ، اینجا

سال نو مبارک...

میدونم تاخیر دارم اما شما ببخش...

پارسال دفاعیه ام برگذار شد و درسم تمام شد....

امسال میرم خدمت... اونم اول تیر ماه!!!

اینا رخ دادهای مهم زندگیم بود که بقیه هم دیدن...

اما سال گذشته آغاز چالشهای مهمی تو زندگیم بود که هر دوماه تبدیل شدم به یک مرد متفاوت با آنچه که بودم نمیتونم بگم بهتر شدم یا اصلا بدتر... ولی قاطعانه میگم تغییرات به قدری بوده که حتی خودم از خودم جا مانده ام، جاهایی نگران خودم شدم! گاهی عاشق گاهی خشمگین، گاهی ترسیده! گاهی یک بیمار روانی... تقریبا همه چیز را تجربه کردم، بیشتر شبیه این بودم که با یک لودر به جان روح و ذهنم افتاده باشم و در واکاوی و اکتشاف از یک تکه زمین کوچک به اندازه هزاران هکتار زمین گنجینه و زباله و خرت پرت از اون بیرون کشیده باشم بیرون! بعضی روزها بقدری از این واکاوی خسته بودم که سر کار هم نتونستم برم! بعضی روزها هم بقدری هیجان زده و شاد از یافتن گنجینه ام بودم که چند برابر فعالیت کرده ام!

نتیجه: هنوز نتیجه ای نگرفته ام:)  و جستجو تازه در مراحل ابتدایی قرار دارد...

یه خبر خوب دیدم و اون اینکه تارا دوست قدیمی رشتیم دوباره نبشتن کرده...

 

 

 

/ 0 نظر / 23 بازدید