سالم... زندگی کردن...
لفظی که مدتهاست فقظ شنیده میشه...
بعضی از فلاسفه یکم که ملت بهشون میگن فیلسوف یه چیزهایی میگن.. مثلا مبحثی است که همه چیز را نسبی میدانند مثلا زیبایی و زشتی و خلاصه هرچیزی که قابل قضاوت باشه شامل نسبیت هم میتونه باشه بعد کم کم آدم و به این نتیجه میرسونن که ای آقا هیچ چیزی ملاکی نمیتونه داشته باشه مثلا به نظر من تو خیلی زیبا و جذاب و خوشگلی اما به نظر خورزو خان تو خیلی زشت و کج و ماوجی(البت بلا نسبت شما طنازان عزیز...)
حالا دوره زمونه یه طوریه که هر کسی برای سالم زندگی کردن از خودش یه تعریفی در میکنه که میتونی اون تعریف و از نحوه ی زندگی اون آدمه هم بفهمی...
بعضی ها فقط بعضی وقت ها دروغ میگن(البت اگر متفق القول به معنای واحدی از دروغ برسیم)
بعضی ها در ارتباطاتشان با جنس مخالف پی رو اصولی هستند:
الف) بعضی آقایان با دوشیزگان و بانوان محترم اصولا کاری ندارند...(الکی)
ب) بعضی فقط با دختر ها میخواهند حرف بزنند تا به شناخت از جنس مخالف برسند(اولش همه اینو میگن...)
ج) بعضی با باکره ها کاری ندارند... (تکلیف و هدف کاملا روشن است و کسی حوصله و وقت اضافی نداره واسه... بازی)
د) بعضی با شوهر دارها کاری ندارند... (یک مقداری غیرت در ته وجودشان روشن است شاید هم جراتی ندارند)
د) بعضی با همه کار دارند... (و فقط یک چیزی درونشان روشن است)
من فعلا به خانم ها کاری ندارم ولی عکس این هم صادق و شاید خیلی بدتر و زشت از این مسائل و میشه به بانوان محترم نسبت داد که ما اینجا برای آنکه مشکلی برای دوستان پیش نیاید از آن ها گذر میکنیم...( پس لطفا بیخیال صدور دفاعیه و بیانیه و ...)
بگم...؟!!
بگم..؟!!
پس لطفا خیلی شلوغش نکن دل انگیز....
حالا از همه ی اینها بگذریم میخواهم اینو بگم چطور میشه سالم زندگی کرد ؟ حالا هر جا که خط قرمز داری داشته باش.. بالاخره وقتی تو یک رابطه وارد بشی یه جایی خط قرمزت خواهد بود...
قبلا ها ننه ها و همان ها که سن و سال آرماگدون دارند
میگفتند : شروع دوستی برای ازدواج استتا به شناخت برسیم...
الان میگوییم شروع رابطه برای هر چیز جز ازدواج است اگر دستمان سر خورد و زورمان نرسید که بپیچونیم ازدواج میکنیم(خانم جان حواسم هستا...)
جدی تا حالا شده در این سالیان اخیر شده که با هدف ازدواج وارد رابطه ای بشید؟ دوره زمونه یه جوری شده اختلاف فرهنگی از میدون مونیریه تا نیاوران به قدری ناموزون شده که هیچ تعادلی نمیشه بین این مردم شهر برقرار کرد...
قبلترها خانم ها عاشق متبخ شان بودن و بیشترین امر که خوشحالشان میکرد گوشه نظری از طرف آقاشان بود... یادش بخیر
الان هر دختری میخواهد بگه من آدمم من هستم بعد شروع میکنه تلاش کردن برای بدست آوردن تمام چیزهایی که 7جد گذشتشش ازش محروم بودن... جالبه همه چیزو هم از همسر بدبختش میخواهد...(این حرف های یکی از پیرزن های خانواده است البت با قلم خودم)
واقعا ازدواج کردن معنا و هدف خودشو از دست داده...البت نظر منه... اگر بخواهیم ازدواج کنیم یعنی وقت خودمونو تلف کردیم یعنی رفتیم زیر بار مسئولیت... مسئولیتی که کمر نسلهای قبلو خم کرده... وقتی میشه بنزین آزاد زد و پول بجای پوشک و کهنه و یا حتی بزک دوزک خانم صرف سفر به کشورهای اروپایی و خارجی و تفریح و لذت از زندگیه بشه چرا کسی بخواهد ازدواج کنه؟!! درسته شاید ازدواج لذت بوده اما الان ازدواج واسه همه لذت نیست...
ازدواج امروز ابلهانه است...
پ. ن: عزیزان لطفا بیانیه و دفاعیه ندید (حرف بزنید اما مظلوم نمایی نه)
پ.ن1 : لطفا دقت کنید اینها حرف ها سخنان درون جامعه است نه صرف نظرات شخصی نگارنده
پ.ن2: چون مذکریم فقط از جنس مذکر تمثیل آوردیم برای خودزنی اگر احساس کردید در حقتان (انیثه ها) کم لطفی صورت گرفته به قدر فایده داستان و قصه و ... داریم
پ.ن3: مهریه یادم رفت... میدونی چند نفر بخاطرش تو زندانن؟!!بدبخت میری 100سکه مهریه میکنی که چی؟مگه داری خونه میخری؟حرص نخور خانم محترم مگه شما خودتو میخواهی بفروشی؟حالا به کدوم حرف دین مبین گوش کردیم که میخواهیم به دستور مهریه عمل کنید اون هم به تفسیر خودتون و خودمون؟؟!!!
پی نوشت:دوست داشتن قدیمی شده...
پ.ن آخر: کلا بداحه نویسی بود...